محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
105
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
كشته ميشوند كه خدا و اهل آسمان از اين عمل غضبناك ميگردند . . . عايشه گفت تصميم گرفتم بخاطر كشته شدن حجر قيام كنم ، ولى ترسيدم داستان جمل تكرار گردد . و دكتر طه حسين ميگويد : « كشته شدن حجر يكى از قضاياى بزرگ تاريخ است و نيكوكاران هم عصر معاويه معتقد بودند كه معاويه دردسرى براى اسلام است و خود معاويه هم معتقد به اين بود ، كه دردسرى براى اسلام گرديده است ! » عمرو بن حمق عمرو بن حمق از اصحاب رسول خدا ( ص ) بود و قبل از مكه مسلمان گرديد و نزد پيغمبر اسلام مقرب بود ، و آن حضرت در حقش دعا فرموده بود كه از جوانى خود بهره ببرد ، لذا عمرو هشتاد ساله شده بود ولى موهاى او سفيد نگرديده بود و امير المؤمنين ( ع ) در حقش دعا فرمود : « اللهم نور قلبه بالتقوى و اهده الى صراطك المستقيم » : بار خدايا قلب عمرو را به جهت پرهيزكارى نورانى فرما و او را به راه راست هدايت كن ! موقعى كه زياد از طرف معاويه فرماندار كوفه شد عمرو را احضار كرد ، ولى عمرو فرار نمود ، لذا همسر او آمنه دختر شريد را زندانى كردند و عمرو را تحت تعقيب قرار داده ، و مأمورين زياد او را دستگير كردند و سرش را بريدند . زياد براى اولين بار در اسلام سر را منزلبمنزل گردانده و پيش معاويه فرستاد . از كرامت و حلم و رحم معاويه اين بود ، كه سر عمرو را براى همسر زندانى او فرستاد و آن را در دامنش انداختند . آمنه دست خود را روى پيشانى عمرو نهاده و لبهايش را بوسيد و گفت : « مدتى طولانى بود ، كه آن را از من مخفى كرده بوديد ، و اكنون كشته او را براى من بهديه آوردهايد . سلام بر عمرو كه بهديه آمده نه مرا عصبانى كرده و نه از دست من عصبانى شده است » . جاى ترديد نيست ، كه يزيد مانند پدرش معاويه بود يزيد سر حسين ( ع ) را بريد و در مقابل چشم زن و فرزندانش براى اينكه براى قلوب آنان دردناكتر باشد شهربشهر گردانيد و معاويه سر عمرو را بريد و در شهرها گردانده و براى زن زندانى او بهديه فرستاد . و سر را در دامن آن زن گذاشتند ، كه ناراحتى قلب او تمام نگردد و آتش غم او افزوده شود . اين است ثمرهى درخت تلخ ، كه غير از تلخى ثمرهى ديگرى